اقبال يغمايى ( گردآورنده )
127
شهيد راه آزادى سيد جمال واعظ اصفهانى ( فارسى )
افراد مسلمانان و ايرانيان بايد بدانند كه اينها بنده و زرخريد و غلام و كنيز احدى نيستند ، بلكه تماما حر و آزاد و بندهء خداوندى هستند كه خالق آنهاست . وقتى كه اين مطلب را فهميدند قبول حكم احدى را نمىكنند مگر حكم خداى خود را ، هركس به آنها هرحكمى مىكند اگر موافق است با حكم قرآن قبول مىكنند اگرچه اين حكم به دست يك نفر طلبه فقير جارى شود ، و اگر مخالف حكم قرآن ، است قبول نمىكنند اگرچه يك نفر مقتدر باشد . به عبارت اخرى در مملكت وقتى آزادى شرعى محدود مىباشد كه در تمام آن مملكت در حق تمام ملت از وزير و مجتهد تا مرد فقير پينهدوز غير از حكم خداوند كه همان احكام قرآن مجيد است هيچ حكمى جارى نشود . به يك بيانى از اين واضحتر عرض كنم ؛ معنى حريت و آزادى اينست كه وقتى شب در خانهات مىخوابى ، يا صبح از خانهات بيرون مىآيى ، غير از خدا و حكم خدا از احدى نترسى ، و يقين داشته باشى تا خلاف قانون از تو صادر نشود ، يعنى خلاف فرمان خداوند از تو صادر نشود اگر هزار نفر دشمن داشته باشى نتوانند آسيبى به تو برسانند . به خلاف امروزه مملكت ما كه انسان همينقدر كه فقير شد و صاحب قوه و قدرت و طايفه نبود بايد از هزار نفر بترسد كه مبادا اسبابچينى بكنند و مالش را بخورند يا خانهاش را از دستش بگيرند يا تهمتش بزنند و عرض و شرف و ناموسش را ببرند . حالا يك مثالى عرض كنم تا مطلب خوب واضح شود . مثل ملت آزاد مثل طفلى است كه پدر و مادر داشته باشد و پدر و مادرش متشخص و عاقل و ديندار باشند ، معلوم است اين پدر تمام اسباب رفاهيت و آسايش و تحصيل علوم و صنايع را به طريق سهل از براى فرزندش فراهم مىآورد و اگر كسى خواسته باشد اذيتى يا آزارى نسبت به فرزندش وارد بياورد در كمال سختى مؤاخذه مىكند و تمام اسباب حفظ الصحه را در حق فرزندش مراعات مىكند ، و اگر مريض شود حكيم حاذق مىآورد و انواع دواها را موجود مىكند . و از اين طرف اگر اين پسر عزيزش خلافى بكند يا درس نخواند يا از مكتب فرار كند ، يا با مردمان هرزه راه برود ، تنبيه و مؤاخذه مىكند . آنوقت اين پسر بزرگ مىشود در حالى كه مردى شده است عالم و نجيب و صاحب علم و صنعت . و مثل ملت بدبخت اسير ذليل كه آزادى نداشته باشند ، مثل طفلى است يتيم كه در كودكى پدرش بميرد و مادرش شوهر بكند به يك نفر مرد ظالم جاهل از خدا بىخبر ، معلوم است اين مرد هيچ فكرى ندارد غير از اينكه اموال اين طفل يتيم را بخورد و اصلا در فكر اين نيست كه اين يتيم بيچاره تحصيل علم و صنعت كند بلكه عمدا نمىخواهد اين طفل داراى علم و معرفت بشود ، مبادا بزرگ كه مىشود به حد بلوغ مىرسد مطالبهء ارث پدرش را از اين ظالم غاصب بكند و مخصوصا ميل دارد كه جاهل و بىعرضه باشد كه بزرگ مىشود در هيچ محفلى او را راه ندهند و كسى گوش به حرفش ندهد ؛ و اگر هزار عمل خلاف شرع از طفل صادر شود اصلا درصدد مؤاخذه نيست و مخصوصا ميل دارد كه اين طفل بيچاره معصوم قمارباز و هرزه بشود . و هركس اين طفل را بزند اصلا نمىگويد به چه تقصير او